روزی مردی نزد ویل دورانت، فیلسوف و تاریخنگار امریکایی رفت و از او پرسید آدم چرا نباید خودش را بکشد؟ چه انگیزهای برای ادامه زندگی وجود دارد؟ دورانت دلایلی را برای مرد ردیف کرد اما احساس میکرد نتوانسته مرد را قانع کند. این برخورد تصادفی با مردی که هرگز سرنوشتش معلوم نشد، باعث شد تا ویل دورانت در نامهای به عدهی کثیری از آدمهای مشهور از آنها بپرسد چگونه در زندگی هدف، معنا و رضایتمندی یافتند. او از آنها پرسید سرچشمهی حیات و انرژیشان چیست؟ دورانت در نهایت پاسخ مخاطبان نامهاش را به ضمیمهی نظر خودش در قالب کتاب «درباره معنی زندگی» منتشر کرد. کتاب شامل نظرات سیاستمدارها، نویسندگان، بازیگران، شعرا و دانشمندان درباره معنی زندگی است. نکته جالب کتاب آن است که دورانت جوابهایی امیدوارکننده و شوربخش دریافت کرده است، حال آنکه خودش انتظار داشته میزبان نامههایی تلخ و یاسآمیز باشد.