در ایران استیو تولتز را بیشتر با جزء از کل و تا حدی با ریگ روان میشناسیم. تولتز اما کتاب سومی دارد به نام هرچهباداباد. رمان دربارهی زندگی پس از مرگ در جهان مدرن است. مردی از دنیا میرود و ما با او در سفرش به جهان پس از مرگ همراه میشویم. تولتز قلم جالبی دارد، او با قلم تندوتیزش مفاهیم فلسفی جدی را دستمایه طنز قرار میدهد. بهاینترتیب خواننده با مفاهیمی عمیق مواجهه میشود بدون اینکه از حجم سترگ فلسفی بودن آنها بهراسد. تولتز همهچیز را به ورطهی طنز میکشد. نویسندهی جوان از آن دست نویسندهها است که با بیپروایی مسائل اخلاقی جهانمان را زیرسوال میبرد و کاری میکند تا راستی راستی به زشتیها لبخند بزنیم که همین لبخند زدن ادامه دادن زندگی را ممکن میکند. تولتز در ریگ روان مینویسد «باور دارم زندگی بیمعناست، اما بیارزش نه و همین تمایز است که باعث میشود صبحها از رختخواب بیرون بیایم». این جملهی کوتاه عصارهی تمام نوشتههای تولتز است. ارزشمند شمردن زندگی بهعنوان یک مفهوم گندهی بیمعنا و ادامه دادن زندگی با چاشنی خندیدن به فاجعه.